نيمه شب ها قبل از روشن شدن هوا ' سراغ تو ميايم ،لمس ميكنم صورت مثل ماهت را و بوسه اي بر پيشانيت ميزنمدسستت را ميگيرم بال هايت را نوازش ميكنم .. بلند ميشوي و باهم حوالي جنگل ها و بيابان ها در كوچه باغ هاي قديمي نگار خانه ها پرسه ميزنيم .. رودخانه اي را درست كنار كوه هاي مورد علاقه ات در دنياي زميني مان علامت زده ايم كه سنگ ها حوضچه اي پديد اورده اند و تو از ان اب به اصطلاح عميق دل خوشي نداري .. حالا ميتواني جوراب هاي معروفت را در بياوري وهمانطور كه بال ميزني با دستانت چشمانت را بگيريپاي چپت را خم كني و ان يكي را تا جا دارد بكشي پايينانگشتان پاي تراشيده ات با دستان خداوند به اب گواراي زمينيمان ميخورد و با موجي كه ميسازي پيدا ميكني ماهي هايت رااطمينان دارم اب سرد است و تو از خواب بيدار ميشوي تَب بُر نيست...
ادامه مطلبما را در سایت تَب بُر نيست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 13:00